باتو که راه می روم


قدمهایم سبز می شوند


باتو که حرف میزنم 


ترانه ها سرخ می شوند.


به تو که فکر میکنم


بهانه ها زرد میی شوند و می افتند..


ویاد تو 


در خاطرم میپیچد 


طعم آشنای دوست داشتن را


به تو که میرسم ولی


سکوت میکنم 


سرخی ترانه هایم از تو


زردی بهانه هایت از من 


عاشقانه ها را می سوزانم .


و آرزوهایم را 


تنها برای آخرین چهارشنبه می گویم



نظرات (5)  

نوشته شده توسط نرگس در سه‌شنبه 24 اسفند 1395 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت