نرگس جان شادابی صورتشو من خیلی دوست دارم انگار شادمانی را به آدم تزریق میکنه .خوبه این عکس رو آدم روبروی تختش بذاره صبح که بلند میشه با نگاه کردن به این عکس روزش پر از انرژی بشه .
درقفس پوسیدم و بال و پری درکار نیست
معجزه می خواستم اما دری در کار نیست
منتظر ماندم که دردم را بگویم باکسی
سالها رد شد ولی نامه بری در کار نیست
حاصل اسکندر از عشق تو مشتی خاک شد
بی تو بی شک زندگی ِ دیگری در کار نیست
دل به فردای تو را دیدن سپردم , عاقبت
عمر رفت و روزهای بهتری درکار نیست
سوختم از بیخ و بن آنقدر که اینروزها
از من ِدیوانه جز خاکستری درکار نیست
گیج و منگم مثل شاهی که پس از کلی نبرد
تا به حال خود بیاید لشکری درکار نیست
اعتماد نابجا کردم که دل دادم به تو دیر فهمیدم که در تو باوری درکار نیست از من دیوانه ی دلتنگ با چشمان خود معجزه می خواهی و پیغمبری درکار نیست
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا ؟ گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد بر سر آتش جور تو کبابش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
http://zandge.mihanblog.com/
وبلاگ زندگی .. میثم
این که منم چرا عکس منو گذاشتی میمون درختی
تر برات اگه تو باشی
یک از هزاران جلوه که در دلبری داری
دریای مواجی که زیر روسری داری
باغ تنت یاد آور معماری روم است
در پیرهن تندیس های مرمری داری
یک عمر در وصفت غزل گفتند شاعرها
حق زیادی گردن شعر دری داری
هم خارجی ها مست چشمان سیاهت ، هم
دل داده ها در سرزمین مادری داری
از جان مردم لیلی و شیرین چه می خواهند؟
وقتی که تو نسبت به هر دو برتری داری
با کوله باری از خماری آمدم از راه
برخیز ساقی می بیاور، مشتری داری
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ،
بگذار در گوشت بگویم
” میـــخواهــمــــــــت ” …
این خلاصه ی ،
تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!
http://6kocholo.blogfa.com
http://6kocholo.blogfa.com
[گل]
نرگس جان شادابی صورتشو من خیلی دوست دارم انگار شادمانی را به آدم تزریق میکنه .خوبه این عکس رو آدم روبروی تختش بذاره صبح که بلند میشه با نگاه کردن به این عکس روزش پر از انرژی بشه .
درقفس پوسیدم و بال و پری درکار نیست
معجزه می خواستم اما دری در کار نیست
منتظر ماندم که دردم را بگویم باکسی
سالها رد شد ولی نامه بری در کار نیست
حاصل اسکندر از عشق تو مشتی خاک شد
بی تو بی شک زندگی ِ دیگری در کار نیست
دل به فردای تو را دیدن سپردم , عاقبت
عمر رفت و روزهای بهتری درکار نیست
سوختم از بیخ و بن آنقدر که اینروزها
از من ِدیوانه جز خاکستری درکار نیست
گیج و منگم مثل شاهی که پس از کلی نبرد
تا به حال خود بیاید لشکری درکار نیست
اعتماد نابجا کردم که دل دادم به تو
دیر فهمیدم که در تو باوری درکار نیست
از من دیوانه ی دلتنگ با چشمان خود
معجزه می خواهی و پیغمبری درکار نیست
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
بر سر آتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
سلام . وای چه عکس قشنگی ؟؟ یکدنیا شادی . حظ کردم
در دین و آئین شما دیوار یعنی فاصله
وقتی که می مانی جدا دیوار یعنی فاصله
احساس رفتن پر زدن می میرد جان می دهد
در شهر بی پروانه ها دیوار یعنی فاصله
دستی به روی خشت ها حک می کند با ناخن اش
اینجاست مرگ بی صدا دیوار یعنی فاصله
وقتی بدون سایه ات تنهای تنها بشکنی
آنوقت می فهمی چرا دیوار یعنی فاصله
وقتی که جسم فاصله قد می کشد در شعر من
بشکن غریبه آشنا دیوار یعنی فاصله
وقتی که چشمی منتظر آنسوی این دیوار نیست
محکم بگو این جمله را دیوار یعنی فاصله
من...

گاهی رهگذر خیالم !!
وگاهی خیال رهگذران !!
سلام وصبح زیباتون بخیر
http://6kocholo.blogfa.com
سلام [گل]
[گل][گل][گل]
[گل][گل]
[گل]
تکیه بر دیوار کردم
خاک بر پشتم نشست
دوستی با هر که کردم
عاقبت قلبم شکست
تکیه بر دیوار کردم
خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند
آنکه اعتماد یارم را از من گرفت ...
زندگی ،



با هم بودنها ...
و در کنار هم بودنهاست ...
بــا خوבمــ میگویمــ :
" فڪرشــ را بڪـטּ یڪــ روز میمیرــے او میمانـــב و ایـטּ בفتــر "
בلمــ میســوزב براے تــو...
ڪــﮧ میشڪنــے روزــےڪـﮧ مـטּ نیستمــ
تــو ایـטּ دفتــر را میخوانــے
خــرב میشوے وقتــے میفهمــے
چقــבر בوستتــ داشتمــ :(
● اَگِهْـــــ بَعْدْ اَزْ [مَرْگَمْـــــ] ● دُنْبآلِـــــ [دَلیلِــــ] مُرْدَنَمْـــــ بودَنْـــــ ●
بِهِشونْـــــ بِگیـــــدْ . . . ● کِهْـــــ اینْـــــ دَلیلِـــــ [زِنْدِگیشْــ]
مَعْلومْـــــ نَبـــــود ● چِهـــــ بِرِسِهـــــ [مَرْگِشْــ]
✍یــــــــــہ روزے بالاخره یڪے
لیاقَـــــٺ نِگہ داشتنـ ♥قلبـــــَمو♥
تا اَبَد پیدا میڪنہ⇨
اونوقٺ ٺو اوج دیونه بازیامـــــツ
واسَـش خانمى میڪنمـــــ
گـــُــرگ
گــــریه کرد ...
وقـتی دیـــد سـگــی بخـاطرِ
تکه استـخوانــی،
لگـدهــای چوپـان را
تحـمل میــکرد ...!!!
خورشید، پشت ِدکمهی پیراهن توست
شب، خوشهای از گیسوان خرمن توست
وحشیترین پیک بهار! آرامش من -
در طعم آن لبهای چون آویشن توست
"آه ای دهان کوچکت مُهر نمازم"
"تسبیح بوسههای من در گردن توست"
تو در خودت دنبال من میگردی، اما
من آن جهانگردم که دنیایم تن ِتوست
من هم شنیدم وصف آهوی خُتن را
چینی که من میخواستم در دامن توست
خورشید، پشت ِدکمهی پیراهن توست
شب، خوشهای از گیسوان خرمن توست
وحشیترین پیک بهار! آرامش من -
در طعم آن لبهای چون آویشن توست
"آه ای دهان کوچکت مُهر نمازم"
"تسبیح بوسههای من در گردن توست"
تو در خودت دنبال من میگردی، اما
من آن جهانگردم که دنیایم تن ِتوست
من هم شنیدم وصف آهوی خُتن را
چینی که من میخواستم در دامن توست