دلتنگی لجباز ترین حس دنیاست...!
هرچه برایش توضیح میدهی... بیشتر پاهایش را به فرش دلت می کوبد...!
گریه میکند، بهانه میگیرد،نق میزند،خسته میشود...و خوابش میبرد...!
امان از لحظه ای که بیدار شود... داغ دلش تازه تر میشود!!!:-(
همراه ختم 313 سلام
هفته ی چهل و هشتم از ختم صلواتمان با همراهی شما دوست عزیز و سایر هم قدمان ختم به پایان رسید.
.مجموع صلوات های این هفته 63349 صلوات شد.که سهم شما همراه گرامی 1000 صلوات بود.
سپاس از حضور شما
در هفته ی جدید ختم منتظرتان هستیم..
سلام شرمندتم بخدا من امروز بعد خیلی وقت اومدم سر زدم به وب خودم .
اول مدرسه شبانه روزی میرم بعد رشتم تجربیه وقتیم میام خونه دیگه وقت ندارم که بیام اپ کنم یا به کسی سر بزنم.
بعدش که فصل امتحاناته دوهفته بود که خونه نیومدم تا این هفته.
گله میکنی که راه برای من نزاری که گله کنم.
حالا جدا از اینا خوبی؟؟؟؟
چخبر؟؟؟؟
منو نمیبینی خوش میگذره؟
قربونت ت چی؟
گلم لینک شدی
ممنوعه منی ....!


کجا پنهان کنم تو را ...
پشت کدامین واژه ...؟
کدامین سطر....؟
لبریزم از تو ....
گاهی نه گریه آرامت میکند
ﻧــــــــﻪ ﻓﺮﯾـــــــــﺎﺩ ﺁﺭﺍﻣــﺖ ﻣﯽ ﮐﻨــــــــﺪ
ﻭ ﻧـــــــﻪ ﺳﮑــــــــﻮﺕ
ﺁﻧﺠـــــﺎﺳﺖ ﮐـــــﻪ ﺑـــﺎ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺧﯿﺲ
ﺭﻭ ﺑـــﻪ ﺁﺳﻤـــﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ
ﺧﺪﺍﯾــــــﺎ
ﺗﻨﻬـــــﺎ ﺗــــﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ . . .
ﺗﻨﻬـــــــﺎﯾﻢ ﻣﮕـــــــﺬﺍﺭ . . .!
مرسی عزیزم
هفتاد و چندی؟؟
اپم گلم
اپم
سلام گلم تاسیس وب جدید مبارک
این وبت هم لینک کنم؟
دلتنگی لجباز ترین حس دنیاست...!
هرچه برایش توضیح میدهی... بیشتر پاهایش را به فرش دلت می کوبد...!
گریه میکند، بهانه میگیرد،نق میزند،خسته میشود...و خوابش میبرد...!
امان از لحظه ای که بیدار شود... داغ دلش تازه تر میشود!!!:-(
سلام خسته نباشین
هفته ی جدید ختم شروع شد.
همراه ختم 313 سلام
هفته ی چهل و هشتم از ختم صلواتمان با همراهی شما دوست عزیز و سایر هم قدمان ختم به پایان رسید.
.مجموع صلوات های این هفته 63349 صلوات شد.که سهم شما همراه گرامی 1000 صلوات بود.
سپاس از حضور شما
در هفته ی جدید ختم منتظرتان هستیم..
حل می شود شکوه غزل در صدای تو

ای هرچه هست و نیست در عالم فدای تو
هر شب به روز آمدنت فکر می کنم
هر صبح بی قرار ترینم برای تو
بیدار می شویم ازین خواب هولناک
یک صبح جمعه با نفس آشنای تو
آدینه ای که میرسی و پهن می شود
چون فرش آسمانِ دلم زیر پای تو
یک روز گرم و روشن و سرشار می شویم
در خلسه ای که می وزد از چشم های تو
روزی که با شروع کلام تو مثل قند
حل می شود شکوه غزل در صدای تو
ای ردیف غزلم ، ورد زبانم ، نفسم

حاکم گستره ی فن بیانم ، نفسم
تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟
حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسم
گوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاست
گرم چندین غزل پر هیجان ام نفسم
بیستون چیست ؟ بگو تا دل البرز بِکن
امتحان کن به گمانم بتوانم نفسم
چه شده راحت من ! این همه ناآرامی؟
غرق تشویش شدی من نگرانم نفسم
بسته ای بار سفر را به کجاها بی من
من که همراه تر از هر چمدانم نفسم
زندگی بی تو اگر مرگ نباشد زجر است
با تو تنظیم شده هر ضربانم نفس
شب سپید است ، کنار تو تنم نورانی ست
با تو خورشید ترین ماه جهانم ! نفسم...
محمد علی بهمنی
سلام شرمندتم بخدا من امروز بعد خیلی وقت اومدم سر زدم به وب خودم .
اول مدرسه شبانه روزی میرم بعد رشتم تجربیه وقتیم میام خونه دیگه وقت ندارم که بیام اپ کنم یا به کسی سر بزنم.
بعدش که فصل امتحاناته دوهفته بود که خونه نیومدم تا این هفته.
گله میکنی که راه برای من نزاری که گله کنم.
حالا جدا از اینا خوبی؟؟؟؟
چخبر؟؟؟؟
منو نمیبینی خوش میگذره؟
من دوس داشتن راباتو اموختم
دوست دارم دوست داشتن را
تا هستم دوستت خواهم داشت.ح
.....نرگس
چیز مقدسی اما یه بدی داره این که عشق میان دونفر فقط یک نفر رو درگیر خودش میکنه و این بی انصافی
...
از بلندای عشق
با گلوی گل های صحرائی
صدایت می زنم
و در شعله های ماه
از فرازُ از نشیب خاطره ها
من به دنبالت
راهیِ عاشقانه های دنیا می شوم
اگر آمدی
نشان به آن نشان
که از پل رنگین کمان می گذری
آن سوی رودخانه ی روُیا
خانه ای ست با پلاک پروانه
که پشت پنجره اش
فانوسی از گل سرخ
تو را سوسو می زند
تا آمدنم
باران
در را برایت می گشاید
نمی گذارند
مثل کشتی های کهنه
در ساحل بمیرم
این واژه های خیالاتی
که زاده ی دریایند
دریای بی ساحل چشمانت
با خیالت
من به روزم در عشق
یادت که می وزد
پر می شوم از بادبان
می روم تا دورِ عشق
با تور خیالی
پر از چشم هایت
به خانه بر می گردم
به خانه پیش شب بوها
که با عطرهای شکسته
چشم به دست من دارند
خدا زیادت کند
که قوت شعر منُ
امید گل هائی
مرور اسم تو
عبور لبخند
از لب تنهائی ست
از واژه تا واژه
برای از تو نوشتن
من از ابرها می گذرم
و بالاتر از باران
با یک بغل رؤیای بادبادک ها
از راه لبخند آسمان
به تو بر می گردم
و با دست کوچک عشق
که پر از کوکوی کبوترهاست
تو را
در ایوان شعرم می نشانم
در هوای واژه هائی
که موسم گل های رازقی ست
واژه هائی که می دانند
چگونه باید دوست داشت
چشم تو می وزد
زمستان فاصله آب می شود
بنفشه های خاطره می رویند
و تمام سال را
از آنِ خود می دانند
برای از تو نوشتن
واژه از شکوفه های سیب
باید چید
و از خواب گیلاس های همزاد
عاشقانه تکاند
و با یک سبد باران
به تو راهی شد
از تو گفتن
فراخوان رؤیاها ست
توئی که ماه را
خانه نشین کرده ایُ
آفتاب را گوشه گیر
تو تمامی نداریُ من
دست هایم را
سر راهت پرپر می کنم
و تو را
در نقطه چین مریمُ یاس
به آسمان می سپارم
سلام
خوبی نرگس..
من هیچ وخ ازت گله ایی ندارم و نداشتم..
خودتو ناراحت نکن..
حتما لیاقت نداشتم تا بهم سربزنی ..
فقط خواستم بگم بیادتون بودم و هستم..
سلام نرگس جان..
خوبی ان شالله..
خیلی وقته بهم سر نزدییی..
امیدوارم هرجا هستی حالت خوب باشه..
بچه که بودم
فکر می کردم
خدا
آن بالا بالا هاست
بعد گفتند که خدا همه جا هست
اما حالا که
به چشم های تو خوب نگاه می کنم
می دانم ماجرا چیست!
اپم
عشق چقدر شیرینه وقتی با عشقت باشی من که تا حالا طعم عشق رو نچشیدم خوشبحال اونایی که طعم عشق رو چشیدن